X
تبلیغات
زولا

شعر در مورد چتر

یکشنبه 2 اردیبهشت 1397 ساعت 15:01

شعر در مورد چتر

شعر در مورد چتر ,شعر در مورد چتر و باران,شعر عاشقانه در مورد چتر,شعر درباره چتری,شعری در مورد چتر,شعری در مورد چتر,شعر درباره چتر و باران,شعر کودکانه در مورد چتر,شعر نو در مورد چتر,شعر کوتاه در مورد چتر,شعر عاشقانه درباره چتر,شعر زیبا در مورد چتر,شعر کودکانه درباره چتر,شعر نو در باره چتر,شعر کوتاه درباره چتر

شعر در مورد چتر

در این مطلب سعی کرده ایم حدود 100 شعر از اشعار زیبا را در مورد چتر برای شما تهیه نماییم.برای دیدن این اشعار به ادامه مطلب مراجعه نمایید

از تو می گفتم

عطر خاک باران خورده

زمین را مسخ می کرد

چتر ها دست آسمان را می بوسیدند

شعر در مورد چتر

آفتاب را دوست دارم

به خاطر پیراهنت روی طناب

رخت

باران را

اگر که می بارد

بر چتر آبی تو

و چون تو نماز می خوانی

من خداپرست شده ام.

شعر در مورد چتر و باران

گاهی باید در خانه می ماندم و

به رویای رنگین کمان فکر می کردم

گاهی هم

به خیابان می زدم

چترم را باز می کردم

و به صدای باران

قبل از زمین خوردنش گوش می دادم

شعر عاشقانه در مورد چتر

به دست های تو

وقتی دگمه ی پیراهنم را می دوزند

یک سر سوزن شک ندارم

وقتی کمک می کنی بارانی ام را بپوشم.

دست های تو روی شانه هایم با منند

در خیابان های شهر رهایم نمی کنند

دست های تو وُ

چتری که برایم خریده ای

باران های وحشی زیادی را متمدن کرده اند.

شعر درباره چتری

دهان چمدانت

بوی برگشتن نمی داد که بستی اش

و آن روز

باران

فقط برای باز شدن چتر تو بارید

شعری در مورد چتر

وقتی کسی زیاد از رفتن حرف می زند

قبلا رفته است

فقط می خواهد مطمئن شود

چیزی از او در تو جا نمانده

کمک کن چمدانش را ببندد

چترش را به او پس بده

لبخندش را

آوازهایش را

همینطور سایه اش را

که و بیگاه از پشت پنجره ات گذشته بود…

شعری در مورد چتر

باید به چشم هایم نگاه کنی

این شعرها

هرچقدر هم خوب باشند

نمی توانند دلتنگی ام را

بیان کنند..

چترهای کاغذی

زیر باران

دوام نمی آورند…!

شعر درباره چتر و باران

نه چتر با خود داشت

نه روزنامه،

نه چمدان.

عاشق اش شدم

از کجا باید می دانستم

مسافر است ؟!

شعر کودکانه در مورد چتر

زمستان را

به خاطر چتری دوست دارم

که سرپناهش را در باران

قسمت می‌کنی با من

شعر نو در مورد چتر

بگذار هر چه نمی خواهند

بگوئیم

بگذار هر چه نمی خواهیم

بگویند

 باران که بیاید

از دست چترها

کاری بر نمی آید

 ما اتفاقی هستیم

که افتاده ایم.

شعر کوتاه در مورد چتر

تو غافلگیری رگبار بودی

و من

مردی که چتر به همراه نداشت

شعر عاشقانه درباره چتر

بارانی که سال‌ها پشت چشم‌هایم انبار شده بود

عاقبت از نگاه آسمان بارید

من ایستاده در صف زندگی بودم

به خاطر چیزی که خدا می‌خواست

و یکی از روی صندلی بلند شد و گفت:

جای خالی … بفرمایید بنشینید

و کسی دیگر به من یک چتر تعارف کرد

چه غمگنانه بود

شعر زیبا در مورد چتر

باران بهانه بود تا تو را بیابم

و عاشقانه‌هایم را در زیر چترت رها کنم

چه باران زیبایی می‌بارد، امروز که چترت خانه‌ام شده

و دست‌های گرمت همراه همیشگی‌ام

باران ببارزیباتر از همشه ببار چترمان باز است

شعر کودکانه درباره چتر

کفش، ابتکار پرسه های من بود !

و چتر، ابداع  بی سامانی هایم !

هندسه، شطرنج سکوت من بود!

و رنگ، تعبیر دل تنگی هایم

شعر نو در باره چتر

دلم باران می خواهد

و چتری خراب

و خیابانی که

هیچ گاه به خانه ی تو نرسد!

شعر در مورد چتر

بیشتر بخوانید :

شعر در مورد اسم هادی

شعر در مورد اسم ساحل

شعر در مورد اسم ساغر

شعر در مورد اسم حامد

شعر در مورد اسم لاله

نظرات (0)
امکان ثبت نظر جدید برای این مطلب وجود ندارد.